درس‌هایی از کافه‌ها با طعم ارز رمزپایه

«هِی مایکل، سخت دارم روی راه‌اندازی شرکت‌ نوپام در حوزه‌ی بلاک‌چین/هوش مصنوعی کار می‌کنم. شرکت‌مون دیروز ثبت شد! شرکت ما چند تا حوزه‌ی کاری مثل رفاه و خدمات درمانی، ایمنی غذایی، ایمنی شهروندان/دادگستری و غیره رو پوشش می‌ده. همه‌ی این ماجراها زیر سر اون پنج دلار بیت‌کوینه که توی اون کافی‌شاپ توی دنور برام فرستادی. ممنونم. اگه دوست داشتی بیشتر بدونی، بهم خبر بده. مواظب خودت باش.» – تاد کیچنز

داستان بالا به آشنایی اتفاقی من و تاد در بهار سال 2016 در کافی‌شاپ Little Owl (جغد کوچک)، کافی‌شاپ محبوبم در دنور، برمی‌گردد. تاد یک استخوان‌درمان‌گر و دکتر خانواده در شهر Maine است که آن روز برای یک کنفرانس در دنور بود.

من نویسنده‌ی آزادکار تمام‌وقت در حوزه‌ی بلاک‌چین/ارز رمزپایه و گریزان از کار شرکتی‌ام که معمولاً به کافی‌شاپ‌های شهرهای دور و نزدیک می‌روم تا درباره‌ی زندگی حرف بزنم. به‌رغم میلم به درون‌گرایی، از صحبت با دیگران درباره‌ی عشقی که به دنیای نوظهور ارزهای دیجیتال دارم لذت می‌برم. تاد که در آن روز خیلی اتفاقی کنارم نشسته بود قربانی بعدی من بود.

به‌رغم اینکه بهم گفت به دو موضوع کاملاً متفاوت از هم، یعنی پزشکی و موسیقی علاقه‌ی شدیدی دارد و به چیز دیگری نمی‌تواند فکر کند، خیلی سریع به کار من در زمینه‌ی ارزهای دیجیتال علاقه‌مند شد. از آنجا که به هنگام صحبت درباره‌ی بیت‌کوین با فردی که تا به حال در این فضا نبوده استاد این هستم که او را به این حوزه علاقه‌مند کنم، ازش خواستم که تلفنش را درآورد و نرم‌افزار کیف پول را دانلود کند. او هم همین کار را کرد و آن روز با چند بیت‌کوین معادل 5 دلار که به کیف پول او انتقال دادم، آنجا را ترک کرد.

می‌توانید تصور کنید وقتی هفته‌ی گذشته پیامی از او به دستم رسید مبنی بر اینکه علاقه‌ی تازه شکل‌گرفته‌اش به بلاک‌چین و ارزهای رمزپایه باعث شده تا کسب‌وکاری در این صنعت راه‌اندازی کند چقدر متعجب بودم.

حیرت‌انگیزه!

روزها را سریع جلو می‌زنیم تا به جمعه 8 سپتامبر برسیم. در Sambalatte، کافی‌شاپ مورد علاقه‌ام در وگاس نشسته بودم و از خوردن مخلوط چای و اسپرسو لذت می‌بردم. وقتی نگاه سریعی به سمت راستم انداختم، چهره‌ی آشنای کریس کوزکنانی (Chris Koozekanani) را دیدم که دومین فردی بود که پس از نقل مکانم به وگاس، با هم آشنا شدیم. او اهل شهر آستین تگزاس است که مدت کوتاهی به وگاس می‌آید، می‌ماند و می‌رود.

قبل از اینکه بتوانم جرعه‌ی بعدی‌ام را تمام کنم، کریس، یکی از معامله‌گرها در حوزه‌ی سرمایه‌گذاری و توسعه‌دهندگان سیستم‌ها به سمتم آمد تا به من بگوید که پس از اولین گفت‌وگوی‌مان در ماه فوریه، در حال حاضر به‌طور مرتب در بازارهای جهانی ارز رمزپایه معامله می‌کند. این بار هم فقط می‌توانم بگویم: حیرت‌انگیزه!

از این حرف‌هایی که زدم چه درسی می‌گیریم؟

اول از همه اینکه، بیت‌کوین یکی از روش‌های عالی برای شروع گفت‌وگو با غریبه‌هاست چون تعداد افرادی که اسم آن به گوش‌شان خورده در حال افزایش است و درباره‌ی آن کنجکاوند. به نظرم، یکی از روش‌های عالی برای خروج از دنیای تنهایی نویسندگی‌ام و کشف نظر واقعی افراد درباره‌ی بیت‌کوین است. در واقع، اسم این روش عجیبم را «جمع‌سپاری کریپتو» گذاشته‌ام.

دو اینکه، بیت‌کوین امکان ارتباط با جامعه‌ای جهانی متشکل از دوستان، همکاران و آشنایان را برایم فراهم کرده که در حال حاضر ارتباطم با جنبش بزرگ‌تر بیت‌کوین را بیشتر کرده است.

از چین تا استرالیا، آلمان و مکزیک، قبیله‌ی بیت‌کوین/بلاک‌چین من طی این سال‌ها به شکل سرسام‌آوری رشد کرده است.

همچنین باید از گرنت بلیسدل (Grant Blaisdell) نام ببرم که به من کمک کرد تا نتایج گسترده‌تر بیت‌کوین در ایجاد ارتباط در سراسر دنیا را درک کنم. با او از طریق سایت لینکدین آشنا شدم و خیلی سریع به شرکتی به نام Confirm که در آنجا کار می‌کند علاقه‌مند شدم.

یک روز فقط به قصد یک احوال‌پرسی ساده برایم پیامی فرستاد. من که در همان لحظه‌ی اول متوجه پیام ساده‌ی او نشدم، پیام بلندی بالایی برایش فرستادم و تقویم پروژه‌های نویسندگی‌ام را برایش شرح دادم.

در پاسخ گفت: «مایکل، فقط می‌خواستم بدونم حالت چطوره. همین.»

اوه، فکر می‌کردم این‌طور باشد. همه‌ی این‌ها بالاخره به ارتباط مربوط است. آره، گرفتم!