چهار فرض بزرگ دربارهی بلاکچین
وندی شیائو شَدک (Wendy Xiao Schadeck) یکی از سرمایهگذارهای خطرپذیرِ شرکت نورثزون (Northzone) در نیویورک است. او با تمرکز بر دیدگاه رفتاری، چند وقتی است که اخبار و مسائل فناوری بلاکچین را بهدقت دنبال میکند.
در این مقاله، نظریاتش دربارهی نحوهی تکامل بازار بلاکچین را مطرح میکند و توضیح میدهد که برای پیشرفت بیشتر این فناوری، در چه جاهایی فرضها باید به چالش کشیده شوند.
با توجه به جذابیت بلاکچینهای غیرمتمرکز در ماههای اخیر (که اکنون «کریپتو (رمزنگاری)» نام دارند)، زمان زیادی را صرف کردهام تا در حد توانم از شدت و حدّت دیدگاههای انتقادی دربارهی آیندهی این فناوری بکاهم.
فینفسه قصد ندارم فضای بازار خرسی برای ارزهای دیجیتال بسازم، بلکه هدفم از بررسی دیدگاههای مخالف تمرین تفکر کوانتومی در خصوص این موضوع است که به نظرم، برای موفقیت یک سرمایهگذار در این فضا، از نان شب هم واجبتر است.
تا کنون شاهد افراد مردد مختلف دربارهی بلاکچین بودهام.
طیف مختلفی از این افراد مردد وجود دارد: کسانی که سوگیریهای لازم را به این قضیه دارند، کسانی که به دلیل نگرفتن نتیجهی مورد انتظار دچار سرخوردگی شدید شدهاند و کسانی که برای درک پیشرفتهای اخیر زمان گذاشتهاند، ولی به دلیل تجارب یا باورهایشان نظر منفی دارند. همچنین بین جوامع مختلف بلاکچین اختلافهای شدیدی وجود دارند که سؤالاتی کلیدی را به ذهن متبادر میسازند.
مشکلاتی که در این بین به دنبالشان هستم ماهیتی فنی ندارند چرا که به نظرم، با توجه به خیل عظیم افراد مستعدی که جذب این فضا شدهاند و در آینده هم جذب خواهند شد، چنین مشکلاتی با گذر زمان حل میشوند. همچنین بر عوامل خارجی مانند ریسک نظارتی (مقرراتی)، با وجود اینکه دغدغهای بزرگ به حساب میآیند، تمرکز نکردهام. معتقدم نشانههایی که تا کنون بروز کردهاند دال بر این هستند که مقرراتگذاران بسیار دانا و فهیماند و در تصویب مقررات جدید دقت به خرج میدهند.
اگر مدتی اخبار این حوزه را دنبال کرده باشید، احتمالاً متوجه شدهاید که نظرها در خصوص بلاکچین غیرمتمرکز دو گونهاند؛ زیرا بزرگترین ریسکهایی که پروژههای این فضا با آنها مواجهاند ریسکهای وجودیاند. طیف پیوستهی کاملی از خروجیهایی که بهآسانی قابل درک یا بهطور گسترده شناختهشده باشند، وجود ندارد.
یا به این فناوری اعتقاد دارید یا ندارید و بخش زیادی از آن به دیدگاهتان در خصوص مسائل زیر بستگی دارد. همچنین به دنبال پاسخ این سؤالها گشتهام، ولی تا کنون، بهجز برای آزمایش بیشتر و تکامل طبیعی این اکوسیستم، پاسخ واضحی پیدا نکردهام.
بنابراین منطقی به نظر میرسد که موارد زیر را فرضهایی اساسی بدانیم که کل این فضا بر پایهی آنها ساخته شده است:
- پذیرش از سوی انبوه کاربران
اولین جملهای که بسیاری از منتقدان در دفاع از حرفهایشان بر زبان میآورند این استدلال است که فناوریهای بلاکچین فقط میتوانند همان موارد کاربردی را بازتولید/تکرار کنند که سیستمهای متمرکز پیشتر به آنها رسیده بودند و لذا دلیلی ندارد که کاربران عادی به سیستم جدید روی بیاورند. به شخصه معتقدم که در خلال اولین مرحلهی پذیرش این سیستم غیرمتمرکز، شاهد این موارد کاربرد واقعگرایانه (اسکومورفیک) خواهیم بود و از طرفی به نظرم هنوز شروع به درک این مسأله نکردیم که فناوریهای بلاکچین چه قابلیتهایی دارند. قدرتمندترین موارد کاربرد برای اینترنت تا سالیان سال پس از پذیرش اولیهی این فناوری تکامل نیافت. با وجود این، هنوز باید پذیرش در این دورهی واقعگرایانه را اثبات کنیم و به نظرم، فرضیهی من دربارهی پذیرش این فناوری توسط سرمایهگذاری به این مسأله میپردازد.
اصل مطلب این است که بهجای اینکه دنبال برنامهای کاربردی در آینده باشیم که دوای درد مصرفکنندهی آتی باشد، باید ببینیم بیتکوین، اتریم و صدها توکن دیگر موجود در بازار امروزی چگونه از طریق الگویی مشابه از سوی کاربران پذیرفته شدهاند:
سرمایهگذاری اولیه به دلیل سفتهبازی یا همترازی با باورها ← تعهد عاطفی به رشد شبکه ← پذیرش ← حمایت و طرفداری (و سرمایهگذاری بیشتر روی فناوریهای بالایی)
در گذشته، ارزش پیشنهادی فناوری جدید برای پذیرندگان اولیهاش فقط به حل مشکلات آنها به روشی بهتر محدود میشد (و اینکه هر عامل جالبی را که همراه آن باشد اول از همه به دوستانشان بگویند) و به همین دلیل، ما سرمایهگذارهای خطرپذیر نیز عادت کردیم به رسم قدیم فقط به دنبال ارزش پیشنهادی برای کاربر بگردیم که این مسأله از کامل بودن منابع کتابخانه و مفاهیمی مانند قیفهای بازاریابی و فروش جذاب برای آشناسازی مشتری با محصول و غیره نشأت میگیرد.
در مقایسه با راهکارهای موجود، استاندارد این فضا بسیار بالاتر است و بنابراین این موضوع واقعیت دارد که بیشتر موارد کاربرد بلاکچین ارزش پیشنهادی متمایزی در آن ابعاد ارائه نمیدهند.
با وجود این، در دنیای فناوریهای غیرمتمرکز، پذیرندگان فناوریهای جدید بلاکچین میتوانند پولسازی کنند و در عین حال شبکه با دریافت توکن یا سرمایهگذاری روی آن رشد میکند. این ویژگی ذهنی/ذاتی قلمرویی کشفنشده است و از امیال انسانی بسیار انگیزهبخش مانند طمع بهره میگیرد.
البته اگر این فرضیه منطقی باشد، باید این فرض را هم بپذیریم که پذیرندگان اولیه مانع ورود پذیرندگان بعدی نخواهند شد (شبکه به قدری گران و پرنوسان میشود که از سفتهبازی استفاده برد) و اینکه در نهایت سرمایهگذاران به کاربران سیستم تبدیل میشوند که ما را به فرض بزرگ بعدی دربارهی بلاکچین میرساند.
- توکنها نباید قابلیت انتقال به بازار دیگری را داشته باشند
توکنها دو نقش دارند: هم نقش مجوز ورود به خدمات شبکه را دارند و هم ابزاری برای سرمایهگذاری در شبکه هستند؛ یعنی بهای توکنها نوسان بسیار بیشتری دارد و این مسأله سودمندی آنها را بهعنوان ابزاری برای انتقال ارزش کاهش میدهد چرا که امکان دارد بهای کالا یا خدمات مبادلهشده در بازهی زمانی کوتاهی بهسرعت نوسان کند.
این اثر در مقالهای به قلم مارسین رُدُلف (Marcin Rudolf) به خوبی توضیح داده شده است:
«این موقعیت را در نظر بگیرید: آیا با خرید تعداد زیادی خودرو با قیمتی بسیار بالاتر از ارزش بازاریاش، روی یک کارخانهی خودروسازی سرمایهگذاری میکنید؟ اگر چنین سؤالی برایتان عجیب است، دفعهی بعد که دارید روی توکنهای برنامههای کاربردی سرمایهگذاری میکنید، یکبار دیگر بررسی کنید ببینید در حال خرید چه چیزی هستید. با خرید این توکنها، حق استفاده از یک شبکه را به دست میآورید (مثل این میماند که به جای دریافت سهام در یک شرکت خودروسازی، سند خرید آن خودروها را گرفته باشید.) آیا واقعاً به آن همه سال دسترسی به ابررایانهی جهانی نیاز دارید؟ آیا واقعاً به انجام میلیونها معامله در شبکهی اتریوم نیاز دارید؟ شاید نه و لذا سرمایهگذاریتان را با سرازیر کردن توکنهایتان به بازار ثانویه محقق میکنید. ولی در این حالت باید از خودتان بپرسید چه اتفاقی برای کارخانهی خودروسازیتان میافتد اگر در ابتدا، با احتکار خودروهای تولیدی آن، قیمت محصول را بهشدت بالا ببرید و سپس آنها را سرازیر بازار ثانویه کنید؟
این مسأله بین سرمایهگذاران توکن که میخواهند قیمت آن بالا برود و مصرفکنندگان که میخواهند قیمت ثابت بماند، تضاد منافع ایجاد میکند.
اگر طبق نکتهی قبلی من، فرض کنیم سرمایهگذارها همان مصرفکننده هستند، عدم قابلیت انتقال توکن به بازار دیگر این انگیزه را برای مشارکتکنندگان این شبکه فراهم نمیکند تا از توکنهایشان برای خرید کالا و خدمات ارائه شده از سوی آن شبکه استفاده کنند که در این صورت، شبکه و نیز توکن بیاستفاده میشوند.
در روزهای اولیهی عرضهی بیتکوین، افراد به این دلیل بیتکوین را خرج میکردند چون هیچکسی باور نداشت که بیتکوین اینقدر ارزشمند میشود. حالا ماجراهایی مانند «پیتزای 5 میلیون دلاری» سرمایهگذارهای توکن را از خرج کردن توکنهایشان بهشدت خسته میکند.
زمانی سرمایهگذارها به مصرفکننده تبدیل میشوند که ارزش خدماتی که با توکن قابل خریداری است از ارزش آتی مورد انتظار توکن در دست سرمایهگذار بیشتر شود. این حالت زمانی رخ میدهد که قیمت توکن ثابت بماند و عرضه با تقاضا برابر شود.
با وجود این، آیا تا آن زمان، شبکه به قدری توسعه خواهد یافت تا توکن ارزش سودمند قابلتوجهی داشته باشد؟ اگر جواب مثبت باشد، بهای استفاده از خدمات این شبکه با بهای انجام کار به روش متمرکز مقایسه خواهد شد.
اگر جواب سؤال فوق منفی باشد، احتمالاً دورهی سرخوردگی شدیدی به وجود میآید که طی آن، افراد زیادی توکنهایشان را میفروشند و توکندارهای واقعی بستر زیرین شبکه را تشکیل میدهند. اینکه چه پروژهای از این دوره جان سالم به در میبرد هم به سرعت پیشرفت و هم به تعداد «توکندارهای» واقعی در آن شبکه بستگی دارد.
بیشتر پروژهها در مرحلهای نیستند که شبکه حتی بتواند ارزش سودمند معناداری داشته باشد، ولی چند تا از پروژههای اخیر عرضه شده (مانند Brave، Kik و غیره) پیش از سایر پروژهها با این مشکل مواجه خواهند شد.
اگر این پروژهها بتوانند مشوقهایی در محصول قرار دهند و مردم را (شاید به هوای کسب سود) به خرج کردن وادار کنند، در این صورت، نقطهی اثبات مهمی خواهد بود. همچنین اگر در مورد توکنهای زیرساختی محض، کاربر نهایی به جای انسان، ماشین باشد، این مشکل کمتر مشهود است.
همچنین چند پروژهی دیگر در حال کار روی «سکههای پایدار» هستند که تا جایی که اطلاعاتم قد میدهد، شبیه سوآپهای ارزی وثیقهای هستند، ولی سودمندی این پروژهها محدود به دوران با نوسان شدید است، چون برای اینکه به ثمر بنشینند، به سرمایهی هنگفتی نیاز دارند.
- ایکوها مشوق پروژههای خوب هستند
به ایکوها بهعنوان یک مکانیزم تأمین مالی (حداقل به شکل کنونیاش) بسیار بدبین بودهام چرا که مشوقهای این روش برای تیم بنیانگذار با مشوقهای آن برای جامعه و سرمایهگذارهای پروژهها اصلاً در تراز هم نیستند و حتی بیشتر بنیانگذارهای محتاط، در مرحلهی پیشتولید، در تخصیص کارآمد صدها میلیون دلار مشکل دارند.
در تاریخ موردی وجود نداشته که حجم زیاد سرمایه در مراحل اولیهی یک پروژه به خروجی موفقی ختم شود. یکی از مکانیزمهای ایدهآلتر توزیع میتواند بیشتر شبیه پولپاشی و تأمین نقدیندگی از طریق مبادلههای غیرمتمرکز یا فروش توکن بر اساس مدل مرحلهای و نقطهی اثبات باشد.
آلبرت ونگر (Albert Wenger) این اواخر مطلب خوبی در این باره در وبلاگش نوشت و در آن از خالقان این پروژهها خواست تا برای مدیریت پس از عرضهی اولیه (ایکو)، مکانیزمهای داخلی در نظر بگیرند. ویتالیک بوترین (Vitalik Buterin)، خالق اتریوم، نیز پیشتر در تابستان امسال در وبلاگش مطلبی نوشت و مشکلات ایکوهای تک مرحلهای را تشریح کرد.
در حال حاضر، انگار مسابقهای به راه افتاده تا پیش از صدور دستورعملهای مقرراتی شفاف، بیشترین منابع مالی را از طریق ایکوها جذب کنند و با توجه به مشوقهای کوتاهمدت، منطقیترین کار به نظر میرسد، ولی قدرِ مسلم، مشابه با روزهای داتکام، شاید نشانهی مثبتی از توانایی این پروژهها در ایجاد ارزش طولانیمدت برای جامعهاش بدون مکانیزمهای راهبری قویتر نباشد.
این مسأله نیز نشانهای از وضعیت فعلی بازار است و وقتی سر و صداها بخوابد و سرمایهگذارها مواضع انتقادیتری بگیرند، بهطور طبیعی باید خودش را اصلاح کند. به نظرم وقتی مجدد سرمایه کم شود، فقط یک پروژه مسئول تعیین قاعدهی بازی خواهد بود و مابقی پروژهها باید همان مسیر را طی کنند، چون بازار در برابر هر پروژهای که آن مسیر را طی نکند، واکنش منفی نشان میدهد.
- تناقض راهبری
این فرض متداولترین مسألهی اصلی ذکر شده برای شبکههای غیرمتمرکز بلاکچین است. شبکههای بلاکچین چطور قوانین را تعریف میکنند؟ اگر بتوانند به یک سازمان مرکزی برای تعریف این قوانین اعتماد کنند، اصلاً از همان اول به یک بلاکچین نیازی نیست.
ویلی لدونویرتا (Vili Lehdonvirta)، استاد دانشگاه آکسفورد، در سال 2016 مطلبی نوشت که این مفهوم را به خوبی توضیح میدهد:
«فناوریهای بلاکچین نمیتوانند از مشکل راهبری فرار کنند. چه این مشکل را به رسمیت بشناسند و چه نشناسند، به مانند سازمانهای ثالث متداول که مجری قوانیناند، با همان مشکلات راهبری مواجه میشوند. با استفاده از فناوری میتوانید بهشکل بالقوه فرآیندهای راهبری (اعم از شفافیت، مشورت آنلاین، رأیگیری الکترونیک) را تقویت کنید، ولی نمیتوانید آنها را کنار بگذارید. تمام این موارد باعث میشود این سؤال در ذهنم شکل بگیرد که ماهیت واقعی فناوریهای انقلابی بلاکچین چیست. اگر برای ثمربخش بودن فرآیندهای راهبری هنوزم به هیئت مدیره یا هیئتهای مشابه وابستهاید، باید از خودتان بپرسید ساختار اقتصادی واقعاً تا چه اندازه تغییر کرده است؟ و این سؤال مرا به نکتهی آخرم یعنی ایجاد انگیزه می رساند: وقتی مشکل راهبری را حل کردید، دیگر به بلاکچین نیازی ندارید؛ باز هم میتوانید از فناوری متداولی استفاده کنید که در آن یک سازمان مرکزی مورد اعتماد قوانین را اجرا میکند، چون همین الآن هم به شخص، سازمان یا فرآیندی برای وضع قوانین اعتماد کردهاید.»
بحث بر سر مقیاسبندی بیتکوینها شناختهشدهترین مظهر این مشکل است و برخی برای تعریف راهبری با استفاده از انتخاب طبیعی شبکههای بلاکچین، به فورکها روی آوردهاند.
با وجود این، ویلی معتقد است که رقابت از طریق فورکسازی این مشکل را حل نمیکند چرا که تأثیرات قوی شبکه مانع رقابت میشود. ایجاد حس پاسخگویی در گرهها شاید راهحل دیگری باشد (بهطور مثال مانند R3) که شاید بتواند موارد کاربرد را به پروتکلهای متمرکز یا پروتکل غیرمتمرکزی که از سوی سازمانی مرکزی مدیریت میشود محدود کند. این نوع شبکههای بلاکچین از نظر اقتصادی قابلیت تغییر کمتری دارند.
در نهایت اینکه افراد باهوشتر از من در این زمینه باید به فکر تکامل مکانیزمهای پیچیدهتر راهبری باشند. گنجینههای عظیم دانش در حوزههای جامعهشناسی، اقتصاد رفتاری و غیره وجود دارند که طراحان اقتصاد رمزنگاریشده هنوز از بخش عمدهای از آن استفاده نکردهاند و این روزها من وقتم را برای مطالعهی این بخشها صرف میکنم و به دنبال ایجاد ارتباط بین آنها هستم. معتقدم که چنین چیزی فقط از طریق فناوری انجام نخواهد شد. فرآیندهای راهبری ما باید به میزان قابلتوجهی تکامل یابند تا اینکه این فناوری به ثمر بنشیند. حتی پا را فراتر گذاشته و میگویم فناوریهای بلاکچین این امکان را به جوامع میدهند تا از فرآیندهای هماهنگ انسانی که پیشرفت آنها از نظر تاریخی قرنها طول کشیده، بهسرعت نمونهی اولیه بسازند.